logo

کلیه حقوق مادی و معنوی اطلاعات این سایت برای شرکت بازاریابان ایرانیان زمین محفوظ می باشد

بازاریابی شبکه ای بیز اگر بشود چه می شود!

اگر بشود چه می شود!


 

چهار سال بعد از آنکه من و بهترین دوستم پَت (Pat) از دانشکده فارغ التحصیل شدیم، همچنان دنبال بهترین فرصت می گشتیم. پت به نمایشگاه های کسب و کار می رفت و دنبال گزینه های مختلف فرانشیز بود اما هیچ چیز پیدا نکرده و حسابی ناامید بود. ما حتی پول کافی برای راه انداختن کسب و کار خودمان را هم نداشتیم. همان ابتدای کار برای گرفتن حق لوگو از شرکت هایی مثل مک دونالد، برگرکینگ، یا وِندی چند میلیون دلار لازم داشتیم و برای بقیه شرکت ها مثل Dairy Queen، TCBY Yogurt، و Pennzoil Oil Change چند صدهزار دلار تمام می شد.

 



- اول می خواستیم یک مغازه لوازم ورزشی باز کنیم ... خیلی گران بود.
- بعد به فکر زمین تمرین گلف افتادیم ... مکان مناسبی برای آن پیدا نکردیم.
- بعد دنبال خریدن زمین گلف افتادیم ... حتی پولمان به یک سوراخ آن هم نمی رسید.


بعد سراغ زمین های گلف کوچک با تورهای تمرینی و کیوسک امتیازها رفتیم. یک موقعیت عالی برای اینکار داشتیم: نزدیک بزرگراهی در ویسکانسین. هزاران نفر از این بزرگراه می گذشتند و مشتریان را در حال بازی می دیدند. عالی بود! در خیالاتم همه ثروتی که قرار بود بدست بیاورم را خرج کردم. آینده درخشانی برای خودم تصور می کردم. صدای نواختن موسیقی را می شنیدم. مردم را می دیدم که برای ورود به زمین صف کشیده اند. بوی پاپ کورن تازه، هات داگ و ساندویچ های پنیری را حس می کردم. 14 سال است که همین آرزوها را در سر داریم.

هیچ مشکل عمده ای وجود نداشت. زمینی که برای این پروژه لازم داشتیم 3.4 میلیون دلار قیمتگذاری شده بود و ما فقط 3398000 دلار کم داشتیم!

این زمین در موقعیت فوق العاده ای قرار داشت. این را خوب می دانم، چون Best Buy آنجا ساخته شده. فروشگاه های Panera Bread، Verizon، Kohl`s، Five Guys، Cost Cutters، Sentry Food Store، و حدود 15 کسب و کار دیگر زمین رویاهای من را بین خودشان تقسیم کردند! هنوز هم هر وقت از آنجا رد می شوم افسردگی می گیرم.
سعی کردیم سرمایه لازم برای اینکار را جمع کنیم، اما هیچکس— حتی یک نفر— رویای ما را باور نکرد. بانک ها، دوستانمان، خانواده¬مان ... آنها فرصتی که ما می دیدیم را ندیدند. تصمیم گرفتیم به راه خود ادامه داده و همچنان بگردم. مطمئن بودیم که اگر شانس با ما باشد موفق می شویم. تنها چیزی که لازم داشتیم شانس بود. موضوع انگیزه، اصول اخلاقی کاری و اراده ما برای بُرد نبود. ما فقط به یک شانس نیاز داشتیم.

این شانس در راه بود ...


چند ماه گذشت و پت با من تماس گرفت. ساعت 10:30 شب یکشنبه بود و از من پرسید چه کار می کنم. گفتم، "می خواهم بخوابم، چطور؟" او گفت، "صبر کن.می آیم خانه شما". و تلفن را قطع کرد. رو به کالین کردم و گفتم، "اگر برای پت آنقدر مهم است که ساعت 10:30 شب زنگ زده، حتما گوش دادن به صحبت¬هایش باید برای من هم مهم باشد".


پت به خانه من آمد، یک تکه کاغذ انداخت روی میز و گفت، "بگو چرا جواب نمی دهد؟" چند دقیقه به آن نگاه کردم و گفتم، "چون یکی از آن معاملات چندسطحی است، به همین خاطر است که جواب نمی دهد". او نگاهی به من انداخت و با لبخند گفت، "دوست داری هر بار که شخصی تماس راه دور انجام می دهد چطور پول آن را پرداخت کند؟"


اولین واکنش من ناباوری بود. نمی دانستم که شرکت ها مایلند بابت پیدا کردن مشتریانِ تماس راه دور پول بپردازند. بعلاوه، همه کسانی که من می شناختم از AT&T استفاده می کردند. چطور می توانستیم با آنها رقابت کنیم؟
من و پت دو ساعت روی این پلن فکر کرده و سعی کردیم بفهمیم چطور کار می کند و شرکت چطور این پول را پرداخت می کند.
بعد از دو ساعت، کالین از اتاق خواب بیرون آمد. به ما زل زد و گفت، "دو ساعت است که دارم به حرف های شما گوش می کنم. بخاطر چهارصد دلار می گویید، اگر بشود چه می شود؟" و دوباره برگشت که بخوابد و در را محکم پشت سرش بست.
من و پت به در بسته شده خیره شدیم. جوابی برای کالین نداشتیم. دلیل آن هم این بود که ما سعی داشتیم بفهمیم چرا اینکار جواب نمی دهد و دنبال آن نبودیم بفهمیم که چرا جواب می دهد! این همان دنیای منفی¬ای بود که در آن زندگی می کردیم. خیلی از آدم ها همین اشتباه من و پت را انجام می دهد: فهمیدنِ اینکه چرا یک کسب و کار موفق نمی شود، بجای فهمیدنِ اینکه چرا موفق می شود.


احمقانه ترین قسمت آن شب این بود که ما از 12 دوازده سالگی دنبال چنین فرصتی می گشتیم. حالا 26 ساله بودیم. چهارده سال جستجو بدون هیچ نتیجه ای. حق با کالین بود.


من و پت نگاهی به هم انداخته و گفتیم، "بزن بریم!" با خودمان گفتیم موفق می شویم. اما اگر نشدیم چه؟ فقط باید 400 دلار سرمایه گذاری می کردیم. این همان 400 دلاری بود که من اصلا نداشتم، اما حتما باید شانس خودم را امتحان می کردم.

 

 

اگر. اگر. اگر. همیشه صدای کالین در گوشم می ماند. این تصمیم زندگی ما، زندگی فرزندان، و زندگی نوه هایمان را تا چندین نسل آینده عوض کرد.

 

 

 

 

 

 

منبع :سایت NetworkingMag

 

ترجمه و ویراست توسط گروه آموزشی بـــــیز مــــگ

 

 


 
 
۹
1

تهیه شده توسط تیم آموزشی بیزمگ



نظرات در رابطه با : اگر بشود چه می شود!


علیرضا رستگار
نظر خود را در تاریخ ۲۳:۵۹:۳۴ ۱۳۹۶/۰۲/۰۱ ارسال کرده

با سلام و احترام - ممنون از وقتی که برای تهیه این مطلب گذاشتید. عالی بود. واقعا اگر بشه چی میشه!

hani
نظر خود را در تاریخ ۱۲:۳۱:۲۹ ۱۳۹۶/۰۴/۰۴ ارسال کرده

ba salam khaste nabashid mammon babat poshtekar ke bbat majale darin matalebeton kheili behem komak mikone vaghean 1000ta like darin

نظرتان را برای ما بنویسید....
انصراف
ارسال دیدگاه و نظر شما
Scroll
فعالیت شرکت بازاریابان ایرانیان زمین بصورت یک شخصیت حقوقی مستقل ، مطابق با آیین نامه ماده 87 قانون نظام صنفی دارای پروانه کسب بازاریابی شبکه ای است و شرکت بازاریابان ایرانیان زمین هیچگونه وابستگی به ارگانها و نهاد های دولتی ، غیر دولتی و امنیتی ندارد .
بالاترين فروش شخصي ماه گذشته

بالاترين فروش شخصي ماه جاري(آنلاين)
همراه با ما در شبکه هاي اجتماعي
فیسبوک بیز تویتر بیز گوگل+ بیز اینستا گرام بیز یوتیوب بیز ایندلیشز بیز آراس اس بیز