معجزه ی باور
logo

کلیه حقوق مادی و معنوی اطلاعات این سایت برای شرکت بازاریابان ایرانیان زمین محفوظ می باشد




معجزه ی باور

داستانی درباره ی مردی گفته می شود که در گذشته های دور زندگی می کرد و در کسب و کارش با مشکلی جدی رو به رو بود . او بدهی بسیاری داشت و چند مشتری مهمش را از دست داده بود . هیچ کس حاضر نمی شد با او داد و ستد کند و طلبکاران به شدت به او فشار می آوردند .
او نمی دانست آیا باید همچنان به تلاش و تکاپو ادامه دهد یا فقط باید ورشکستگی اش را اعلام کند و به کسب و کارش پایان دهد . او آن شب تصمیم گرفت به پارکی در آن نزدیکی برود تا اندکی قدم بزند و در این باره بیندیشد و تصمیم بگیرد که چه کند.
او در پارک روی پلی کوچک ایستاد و به جریان آبی می نگریست که از زیر پل می گذشت . در این زمان ، مردی سالخورده از دل تاریکی پدیدار شد . پیرمرد با مشاهده ی چهره ی اندوهگین این مرد لحظه ای ایستاد و از او خواست تا علت ناراحتی اش را بازگو کند.
آن مرد نیز به دلایلی درباره ی مشکلات مالی اش با پیرمرد حرف زد . او گفت کسب و کارش در آستانه ی ورشکستگی است؛ در حالی که چنین کسب و کاری آینده ای درخشان خواهد داشت . پیرمرد مشتاقانه به حرف های آن مرد گوش کرد و سپس گفت : تصور می کنم می توانم به شما کمک کنم.
پیرمرد دسته چکی را از جیبش بیرون آورد ، نام آن مرد را پرسید ، چکی را برای او نوشت ، آن را در دستش گذاشت و گفت : این پول را بگیر. قرار می گذاریم سال بعد هم درست در همین تاریخ و ساعت به این جا بیاییم تا بتوانی پول مرا بازگردانی. سپس ، پیرمرد بازگشت و در تاریکی از نظر ناپدید شد.
وقتی آن مرد به دفتر کارش بازگشت ؛ چک پیرمرد را دید و پی برد مبلغ آن پانصد هزار دلار است . او این موضوع را شوخی پنداشت تا این که امضای چک را دید . این چک به نام جان . دی راکفلر امضا شده بود . او چکی نیم میلیون دلاری را از ثروتمندترین مرد جهان در آن روزگار دریافت کرده بود . راکفلر صاحب شرکت نفت در آن زمان محسوب می شد و به سخاوتمندی و بخشندگی شهرت داشت .
آن مرد ابتدا با خودش اندیشید با نقد کردن آن چک می تواند همه ی مشکلات مالی اش را حل کند . اما در پایان تصمیم گرفت ، به جای نقد کردن چک ، آن را همچنان نگه دارد و هر زمان لازم شد ، از آن استفاده کند . او با این آگاهی به کارش ادامه داد که نیم میلیون دلار پول دارد . به این ترتیب ، با اعتماد به نفسی بیشتر با طلبکاران و مشتریانش رو به رو شد و کسب و کارش را به کلی دگرگون کرد .
او با اشتیاقی دوباره به کسب و کارش ادامه داد . با طلبکارانش به توافق  رسید که بدهی آنان را به صورت اقساط یا در مدتی طولانی تر بپردازد . او همچنین موفق شد چند قرارداد مهم را برای فروش کالاهایش به ثمر برساند . در طی چند ماه، کسب و کار او دوباره رونق گرفت . این مرد موفق شد بدهی هایش را بپردازد و درآمد آفرینی کند.
یک سال بعد ، او دوباره به همان پارک رفت و روی همان پل کوچک ایستاد؛ در حالی که چک نقد نشده اش را در دست داشت . او دیگر نمی توانست منتظر بماند . می خواست هر چه زودتر به مرد سالخورده بگوید که برایش چه اتفاقی افتاده است . پیرمرد ، درست در زمان توافق شده بار دیگر از دل تاریکی پدیدار شد . درست در همان زمان که آن مرد می خواست چک پیرمرد را به او بازگرداند و داستان هیجان انگیزش را درباره ی موفقیت و کامیابی اش در طی دوازده ماه اخیر برای او تعریف کند ؛ پرستاری از تاریکی به سوی پیرمرد آمد و بازوی او را گرفت .
پرستار از آن مرد عذرخواهی کرد و گفت : خوشحالم که به موقع رسیدم . امیدوارم این پیرمرد مزاحمتان نشده باشد . او همیشه از آسایشگاه فرار می کند ، به این سو و آن سو می رود و به مردم می گوید راکفلر است. پرستار همچنان که بازوی پیرمرد را گرفته بود با او از آن جا دور شد .
آن مرد حیرت زده همان جا ایستاد . او ، در سراسر سال ،  که کسب و کارش را اداره کرده و داد و ستدهایی فراوان را به ثمر رسانده بود که اطمینان داشت پشتوانه ای پانصد هزار دلاری دارد و در زمان لزوم می تواند از آن استفاده کند .
ناگهان این اندیشه به ذهنش رسید : او بر مبنای  باورهایش به يك موفقیت رسیده بود ؛ حتی با وجود این که باورهای مثبت او بر مبنای اطلاعاتی نادرست شکل گرفته بودند . اعتماد به نفس واقعی او در عملکردش سبب شد بتواند وضعیت کسب و کارش را بهبود بخشد .
نکته : باورهای شما به واقعیت های زندگی تان تبدیل می شوند . شما دیده های خود را باور نمی کنید ، بلکه باورهایتان را می بینید . ویلیام جیمز می گوید : « باور به راستی حقیقتی واقعی را می آفریند.» اگر باور و اطمینانی نیرومند داشته باشید ؛ دنیای بیرونی شما نیز ساختاری هماهنگ با باورهای شما خواهد داشت . در حقیقت ، دنیای امروز شما در کل تصویری از باورهای درونی تان است . شما در دنیای بیرونی بر مبنای باورهاي درونی تان رفتار می کنید . شما دنياي پیرامونتان را بر مبنای باورتان درباره ی واقعیت ها می بینید . چگونه می توانید باورهای واقعی تان را تعیین کنید ؟ ساده است . با توجه کردن به کارهایی که انجام می دهید یا نمی دهید ، می توانید بگویید به معنای واقعی چه باورهایی دارید . با توجه کردن به گفت و گوها ، تصمیم گیری ها و نگرش تان می توانید بگویید چه باورهایی را در ذهنتان پرورانده اید . وقتی به راستی باور دارید انسانی استثنایی هستید و توانایی هایی بی نظیر دارید ؛ همچون چنین انسانی راه می روید ، حرف می نید و عمل می کنید . در این صورت ، باور و اعتقاد درونی شما به واقعیت های زندگی تان تبدیل خواهد شد .
شاد و پيروز باشيد
Scroll
فعالیت شرکت بازاریابان ایرانیان زمین بصورت یک شخصیت حقوقی مستقل ، مطابق با آیین نامه ماده 87 قانون نظام صنفی دارای پروانه کسب بازاریابی شبکه ای است و شرکت بازاریابان ایرانیان زمین هیچگونه وابستگی به ارگانها و نهاد های دولتی ، غیر دولتی و امنیتی ندارد .
بالاترين فروش شخصي ماه گذشته

بالاترين فروش شخصي ماه جاري(آنلاين)
همراه با ما در شبکه هاي اجتماعي
فیسبوک بیز تویتر بیز گوگل+ بیز اینستا گرام بیز یوتیوب بیز ایندلیشز بیز آراس اس بیز